photo_2016-02-20_23-35-18-300x244

نامش رجبعلی علیپور بود
مردم پیرحاجات به او کبلِ رجب میگفتند به خاطر اینکه به کربلا رفته بود، حدود سال ۱۳۴۰ گروهی از پیرحاجاتیها به کربلا میروند
کل فرج الله (بابای حاج محمد رضا رضابت). کبل حسین قربی، کبل آقا (پدرم). کبل آمنه (مادرم).کبل رجب (پدر بزرگم). کبل علیا قا (برادرم)

بعد از آن کسی از پیرحاجات نمیرود و راه کربلا هم بسته میشود تا زمان صدام یعنی بعد جنگ که راه کربلا باز شد، البته کبل خدیجه و شوهرش و دو فرزندش یعنی کبل رضا (الان در تهران است)و کبل فاطمه (زن ممدگل) هم سوا به نیت اقامت به کربلا میروند که کارشان نمیگیرد و برمیگردند

بابویو را به این دلیل به او میگفتند که خیلی مهربان و خودش هر بچه ای که میدید دست نوازش به سرش میکشید و یک خوردنی از حیبش در می آورد و به او میداد و می گفت بگیر بابایو، بگیر بابویو یعنی باباجونم
بچه ها هم به او بابویو میگفتند
البته خاله سلطان سعی میکرد که بچه هایش به او عجه بگویند و لفظ بابویو تحقیر آمیز میدانست اما بقیه نوه ها بابویو میگفتند و میگویند.

ارسالی از سیدفرهاد شهبازیان

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  1. پیرحاجاتی

    چقدر زیباست جناب شهبازیان

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی