photo_2016-08-31_22-56-41
هودر:روزنامه وقایع اتفاقیه به مناسبت روز ملی یوزپلنگ عکس یک و گزارش خود را به این جاندار زیبا اختصاص داد.
به گزارش زیست بوم این گزارش خواندنی که به قلم جواد حیدریان و با تیتر« یوزپلنگانی که با من دوید» روایتی از بهمن نجفی؛ محیط‌بانی که حالا بیابان به بیابان برای حفاظت از یوز ایرانی تلاش می‌کند ارائه شده است.
این گزارش را می توانید اینجا بخوانید:
جواد حیدریانجواد حیدریان: صحرای طبس با آن وهم خیال‌انگیز، آن عظمت بی‌انتها، تنها جلوه‌‌گاه سکوت و ستاره‌ نیست؛ تلاقی گز و گون، طاق و شلاق آفتاب و سراب، شهر شن‌های روان با طرح معماری باد و یاد، زیستگاه دلفریب‌ترین گونه‌های جانوری مانند یوزپلنگ ایرانی؛ پستانداری تنها و بی‌همتا که چند وقت است زیر نظر دوربین‌های تِله‌ای از تَله مرگ می‌گریزد. در طبس تا چشم کار می‌کند، کویر است و عطش، بیابان است و گرما سخت سوزان، نایبندان طبس، در گرماگرم تابستان و سرداسرد زمستان پناهگاه حیات وحش بوده و هست. منطقه‌ای در عمق کویر که البته جاذبه‌ای بکر و تماشایی برای علاقه‌مندان به حیات وحش نیز دارد. یوزپلنگ روی جلد روزنامه + عکس
کویر، بیابان و زیستگاه یوز پیش از آنکه بهمن پسر دبستانی باشد، بود، بعد از آن نیز هست. حالا بهمن، مردی ۶۰ ساله است که کاروان یوزپلنگ را در سراسر ایران می‌راند و می‌گوید: «ایران تنها و تنها زیستگاه یوز آسیایی است.» بهمن کودک که بود، دست و دلش می‌لرزید حتی گنجشکی شکار کند. از همان بچگی دلش سفر می‌خواست؛ سال‌هایی که بومیان چه در طبس و چه دیگر جاهای وطن، به جان طبیعت افتاده بودند و گله به گله، تله می‌گذاشتند و حیات وحش بی‌پناه را کشتار می‌کردند، او عاشق طبیعت و حیات وحش بود.
بعد بزرگ شد، ۳۲ سال در طبیعت سفر کرد و به‌عنوان یک محیط‌بان حافظ جان گونه‌های بی‌شماری شد. بیش از همه، بهمن عاشق یوزپلنگ بود. حالا هم که ۶۰ سال از عمرش گذشته، عاشق مانده است. بعد از بازنشستگی ماشین «رونیز» خرید و کاروانی به آن وصل کرد و شهر به شهر و بیابان به بیابان رفته و می‌رود و از یوزپلنگ زیبای ایرانی سخن می‌گوید؛ یوزی که ترس ندارد ولی هنوز که هنوز است، می‌ترسد. گونه‌ای که در معرض خطر انقراض است. بهمن محیط‌بان بازنشسته محیط زیست در زیستگاه‌های خراسان، یزد، سمنان و… یک عمر سایه به سایه یوزپلنگ ایرانی دویده است و حالا دارد شهر به شهر مردم را با ویژگی‌های این چیتای دلربا آشنا کند تا بلکه کمتر کشته شود و این همه نمیرد.
بهمن ایده بکر و خلاقانه کاروان یوز را وقتی عملی کرد که تحقیقات پروژه جهانی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی نشان داد؛ یوزپلنگ در مسیر جاده‌های کویری کشور از سوی خودروها زیر گرفته می‌شوند. البته هر روز خبر مرگ یوز‌ها به گوش می‌رسید. با این حال در کنار مرگ جاده‌ای باید به حمله بومیان دامدار و زمیندار هم اشاره کرد. حمله به یوزپلنگ از دیگر عوامل به انقراض رفتن این‌گونه ویژه در طبیعت ایران است؛ گونه‌ای که قلمرویش از آفریقا تا آسیای مرکزی و آسیای شرقی پراکنده بود ولی حالا در آسیا تنها در بیابان‌های مرکزی ایران به تعداد اندکی زندگی می‌کند، گونه‌ای که قلمرو و طعمه‌هایش به‌دلیل دخالت‌های انسانی از قبیل توسعه راه‌ها، معادن، دام و… به حداقل رسید و حالا تلاش‌ها برای نگهداشتن تعداد اندکی از آنها ادامه دارد. با این حال خبرهای خوبی از زیستگاه‌های یوزپلنگ به گوش نمی‌رسد و آن‌طور که منابع مطلع می‌گویند هر روز از تعداد اندک آنها کاسته می‌شود و کوس مرگ و نیستی یوزپلنگ نواخته شده است.
از ابتدا شکارچی نبودم
بهمن نجفی، محیط‌بان منطقه نایبندان طبس، می‌گوید: ۳۲ سال در اداره محیط زیست خراسان با علاقه‌ای که از کودکی به طبیعت داشتم، کار کردم. می‌گوید برعکس بسیاری از محیط‌بان‌ها که شکارچی بودند و بعد محیط‌بان شدند، من شکارچی نبودم و حتی در دبستان به محیط‌بانی علاقه داشتم. جالب اینکه از ابتدا به شکار علاقه‌ای نداشتم. همیشه در برابر کسانی که قصد شکار داشتند، موضع می‌گرفتم. همیشه دوست داشتم سفر بروم. عاشق سفر و طبیعت بودم. با پدرم درگیر بودم که همیشه همراه ایشان به سفر بروم و او موافقت کند. او هم اغلب تسلیم می‌شد و همیشه مرا با خود به سفر می‌برد؛ این سفرها هنوز ادامه دارد.
بهمن نجفی سال ۱۳۵۷ در کوران داغ انقلاب که اتفاقا به‌دلیل به‌هم‌ریختگی سیاسی و مدیریتی کشور، خسارات فراوانی به عرصه‌های طبیعی، ملی و مناطق حفاظت‌شده کشور بر‌اساس آمار و ارقام رسمی وارد شد و تصرفات گسترده‌ای رخ داد، به استخدام  سازمان محیط زیست درآمد. او آن‌طور که خودش می‌گوید: «در پاسگاه محیط‌بانی درونه در منطقه برداسکن که در قدیم جزء منطقه کاشمر در نزدیکی سبزوار بود، کار محیط‌بانی را آغاز کرد. منطقه حفاظت‌شده توران در شاهرود هم در نزدیکی خراسان بود و در مسیر عبور و مرور. بهمن بعد از پاسگاه محیط‌بانی درونه در کاشمر، وارد منطقه حفاظت‌شده توران شد. خارتوران منطقه حفاظت‌شده بی‌نظیری بود که مهم‌ترین رویداد زندگی بهمن نجفی را رقم زد. او می‌گوید: «روز زلزله بزرگ طبس، ۲۵ شهریور سال ۵۷ که همه درگیر تبعات زلزله در شهرها و روستاهای طبس بودند، من به دشت و بیابان زده بودم و اولین یوزپلنگ را در همان روز دیدم.» زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۷,۷ ریشتر در ۲۵ شهریور ۱۳۵۷ شهرستان‌های جنوب خراسان به‌ویژه طبس را به لرزه درآورده بود و بیش از ۱۸هزار کشته و مجروح نیز برجای گذاشت. یوزپلنگ روی جلد روزنامه + عکس
اولین دیدار یوزپلنگ و بهمن، آغاز بی‌پایان دلدادگی آنهاست که هنوز هم عشق و علاقه این دیدار در وجود این محیط‌بان متبلور است. او شهریور ۵۷ در دمای بالای ۴۵ درجه با جیپ به صحرا زده بود. یک یوز با دو توله‌اش را دیده بود که قوچی وحشی را شکار کرده بودند و می‌خوردند. وقتی به فاصله نزدیک رسیدند، یوزپلنگ که در منطقه طبس به زرده‌یوز معروف بود، با دو توله‌اش فرار کردند. در فاصله ۲۰ متری و نزدیکی ارتفاعات، محیط‌‌بانان، توله‌های یوز را گرفتند و زیر پتویی در عقب جیپ انداختند تا دوربین تصویر‌برداری از شهر برسد. آن زمان خبری از دوربین‌های تله‌ای و حتی موبایل نبود. یوز اما به‌سرعت دوید و پشت بوته‌زاری پنهان شد. یوز به پشت سرش نگاه می‌کرد. نگران توله‌های به‌دام‌افتاده‌اش بود. یوز از رودخانه‌ای نیز عبور کرده و جیپ در گوشه‌ای تنها و بی‌حرکت ایستاده بود. محیط‌بانان دوربین و تجهیزات تصویر‌برداری نداشتند. قرار بود از این حادثه تصویری تهیه شود و بعد دو توله یوز آزاد شوند، قرار شد از مرکز شهر طبس که آن روز زیر بار زلزله زخمی بود، کسی برای ثبت این رویداد دوربین بیاورد ولی نشد.
نجفی با یادآوری آن روز داغ و پر تب‌وتاب می‌گوید: آن زمان ما اهمیت یوزپلنگ را متوجه شده بودیم. کار ما نوعی تحقیقات و درعین‌حال ثابت‌شدن حضور رسمی یوز در نایبندان بود. تصمیم داشتیم که بچه‌های یوز را زود آزاد کنیم. دقیق نمی‌دانستیم واکنش یوزپلنگ مادر چیست؟ مطالعات روی رفتار یوزپلنگ صورت نگرفته بود و اطلاعات فعلی محصول این ‌سال‌های حضور محیط‌بان‌ها در طبیعت است. مردم در قدیم تعریف می‌کردند که اگر بچه یوز را بگیریم، مادرش وحشی می‌شود و هرگز منطقه را ترک نمی‌کند بلکه برمی‌گردد و برای پیداکردن بچه‌هایش راه می‌افتد و مدتی در این حوالی می‌ماند. همین هم شده بود. یوز به سمت ما می‌آمد و از دور نظاره‌گر بود. بچه یوزها را ساده گرفته بودیم و منتظر ماندیم که دوربین برسد. گفتیم بچه یوزها را رها می‌کنیم و در حال برگشتن آنها به سمت مادر، تصویر می‌گیریم ولی دوربین از شهر نرسید. ساعتی گذشت و ما رفتیم روی تپه که مادر را ببینیم که پشت بوته‌ها دیده می‌شد. جیپ کروکی که توله یوزها در آن محبوس بودند و با کیسه‌های کوچک کم‌حجمی پوشیده شده بود، خاموش بود و راننده هرچه تلاش کرد روشن نمی‌شد. امیر ترابی، سرباز سپاه، هم با ما بود؛ سربازی که در محیط زیست خدمت می‌کرد. آن زمان اهمیت محیط زیست هم از سوی نهادهای نظامی که درگیر جنگ بودند، جدی گرفته شده بود. ترابی رفت که ماشین را بیاورد. رئیس وقت اداره محیط زیست هم با ما منتظر بود که ماشین بیاید ولی ماشین که به‌زحمت روشن شد، دو تا توله یوز دست‌هایشان را بالا بردند و از زیر کیسه‌ای که روی آنها انداخته بودیم، فرار کردند. آن روز نتوانستیم از یوزپلنگ و توله‌هایش عکاسی کنیم. دو توله یوز به سمت مادر رفتند و ما مستندی در اختیار نداشتیم.
او خاطرات سال بعد را به خاطر می‌آورد که چوپانی دو یوزپلنگ را گرفته بود که توله‌های شیرخوار بودند. از آنها عکس گرفتند و ثبت عکس یوز در این منطقه صورت گرفت. او هنوز نگران آن دو یوزپلنگ نابالغی است که به گفته خودش «متأسفانه به باغ وحش مشهد و شیراز داده شدند و بعد از دو سال هر دو از گرسنگی لاغر شدند و در نهایت مردند.»
دیدار یوزپلنگ و بهمن نجفی
دیدار نجفی و یوزپلنگ‌ها از همان سال ۵۷ شروع شد و البته هنوز هم ادامه دارد. بیشترین خدمت او در شهرستان طبس بود. می‌گوید: در سال ۶۳ بعد از ۶ماه که به جبهه رفته بودم از جبهه به طبس برگردانده شدم.» او در نایبندان که یک میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار وسعت منطقه حفاظت‌شده به‌علاوه یک میلیون هکتار هم پناهگاه حیات وحش و اساسی‌ترین جایگاه و زیستگاه یوزپلنگ ایرانی- آسیایی است، زندگی مفصلی دارد؛ جایی که بهمن نجفی عشق و علاقه‌اش در مشاهده و مراقبت از یوزپلنگ و دیگر گونه‌ها را به آزمون گذاشته است. او از وضعیت کمبودها می‌گوید که تا سال ۷۴ تنها سه نفر محیط‌بان این منطقه دو میلیون و ۵۰۰ هزار هکتاری را حفاظت می‌کردند. آنها درگیری شدید با شکارچیان معروف از استان‌های همجوار مثل یزد، کرمان، سمنان و خراسان داشتند؛ منطقه‌ای که به‌دلیل فقر نیروی حفاظتی در تیررس شکارچیان مسلح بود و شکارچیان این منطقه جولان می‌دادند. او می‌گوید: منطقه جولانگاه شکارچیان بود. درحالی که محیط‌بان‌ها لندکروز و جیپ از رده خارج داشتند و دو، سه نفر محیط‌بان و چند نفر افتخاری از محیط زیست در برابر شکارچیان تا دندان‌مسلح حفاظت می‌کردند؛ اتفاقی که البته یوزپلنگ و دیگر گونه‌های موجود در مناطق حفاظت‌شده را تا امروز نگه داشته است.
ماجرای آن چشم‌ها
بهمن که دیگر جوان باتجربه‌ای بود، چند سال بعد در مأموریت دیگری که به سراغ شکارچی معروفی در دهکده‌ای در نزدیکی منطقه حفاظت‌شده رفته بود، خود و همکارانش را مأمور مالاریا معرفی کرد. در کارگاه اکتشافی ذوب‌آهن، پیرمردی آمد و گفت اینجا در فلان نقطه تا فلان نقطه مردم خود اقدام به تله‌گذاری برای شکار کرده‌اند. نجفی می‌گوید: مردم منطقه به پلنگ می‌گفتند: «خاصته‌پلنگ» و به یوز می‌گفتند «زرده‌پلنگ» که گویا پیرمرد از به دام افتادن خاصته‌پلنگی در تله می‌گفت، چون یوزها کمتر درگیر دام و حیوانات اهلی مردم می‌شدند و از آن طرف هم کمتر در دام مردم گرفتار می‌شدند، نجفی اطلاعات مهمی از این منطقه به‌دست ‌آورده و اطلاعات مردمی توانسته بود وضعیت حیات وحش منطقه را برای او و همکارانش روشن کند. صبح آن روز مردم متوجه شدند او مأمور محیط زیست است. همان روز بهمن و همکارانش متوجه شدند در تله مرد شکارچی، علاوه بر یک الاغ و یک روباه، یک میش و یک خاصته‌پلنگ هم در دام افتاده است. او می‌گوید: آن روز صحنه عجیبی را مشاهد کردم که تا همیشه در یاد من است. همه گونه‌های گرفتار زنده بودند. کلاغی که بالای سر او بود، داشت از چشم میش وحشی گرفتار در تله می‌خورد و روباه از رانش… می‌گوید: تله‌گذار را بعد از کمین پیدا کردیم. می‌گوید ما دوباره نقش عوض کرده بودیم و این بار به‌عنوان مشتری به آن منطقه رفتیم که گوشت شکار بخریم و این‌طور شد که شکارچیان منطقه را پیدا کردیم. یوزپلنگ روی جلد روزنامه + عکس
نجفی به یاد می‌آورد که شکارچی آن روز به او گفته بود محیط زیست در دمای ۵۰ درجه طبس نمی‌آید که ببیند میش و پلنگ در تله افتاده‌اند و دارند جان می‌دهند شکارچی وقتی این حرف را می‌زد، می‌خواست چشم میش را که روباه و کلاغ خورده بودند، دربیاورد، میش وحشی زنده بود. شکارچی هم یک چشم بیشتر نداشت. شکارچی وقتی می‌خواسته با گلوله به کبکی شلیک کند، چشمش کور شده بود. نجفی می‌گوید: با مشاهده این صحنه که روباهی داشت چشم میش زنده را می‌خورد و کلاغی هم ناخنک می‌زد و بعد شکارچی که لاشه‌های زنده را دید و می‌خواست برای فروش گوشت میش، چشم زخمی میش را دربیاورد، جا خورده بودم و سعی کردم شکارچی را بعد از صحنه نصیحت کنم. او می‌گوید به او گفتم دست‌بردار از این همه خشونت. نجفی می‌گوید: آن روز گوشت شکار می‌خواستیم تا بفهمیم چه کسانی شکار می‌کنند. آن روز شکارچی یک چشم، به میش افتاده در تله آب نداده بود و می‌خواست سر میش زخمی را ببرد. ما او را وادار کردیم به میش زخمی آب بدهد ولی او راضی نمی‌شد و می‌گفت چه فرقی می‌کند آب بدهم یا ندهم.
می‌گوید: عاقبت یک دیگ بزرگ آب آوردیم و به میش وحشی زخمی که یک چشمش را روباه خورده بود، آب دادیم، همه آب را خورد و بعد شکارچی، میش دست و پا شکسته و بی‌چشم را قصابی کرد. آن روز این میش بیچاره را از شکارچی گرفتیم و جسدش را به شهر بردیم و سعی کردیم شرایط را به مسئولان و مردم شهر توضیح دهیم. داد و بیداد راه انداختیم که بیایید و ببینید در بیابان و منطقه حفاظت‌شده چه اتفاقی دارد برای این موجودات خدا می‌افتد. آنجا قاضی شهر به ما گفت؛ چرا شما به جای این جنجال‌ها با اسرائیل نمی‌جنگید و می‌روید با شکارچی‌ها درگیر می‌شوید ولی ما آنها را توجیه کردیم که شکارچیان گونه‌های مختلف را به شکل ناراحت‌کننده‌ای شکار می‌کنند. آنها به میش در حال زایمان یا گوساله‌های شیرخوار رحم نمی‌کنند و آنها را شکار می‌کنند و… اثر آن اتفاق و آن بحث و جدل‌ها را بعدها در منطقه حفاظت‌شده دیدیم، خبرش به گوش همه رسید و باعث نجات جان بسیاری از گونه‌ها شد. واقعیت این است که قصدمان آگاه‌کردن مردم بود و از همان موقع معتقد بودیم تنها راه نجات حیات وحش  و محیط زیست مردم هستند.
این محیط‌بان که چند دهه به‌طور مداوم با محیط‌بان‌های مختلف سر و کار داشته است، می‌گوید: برای حفاظت از یوز و دیگر گونه‌ها نیاز است همه افراد درگیر شوند و از قشرهای مختلف بتوانند خود را درگیر محیط زیست کنند. چرا که این موضوع با دیگر موضوعات تخصصی فرق دارد، مسئله محیط‌زیست مسئله‌ای عام‌المنفعه است. او می‌گوید فرد دیگری بعدها محیط‌بان شد که سن زیادی داشت و زمانی در ذوب‌آهن کار می‌کرد سپس اخراج شده و به زندان افتاده بود. در سال ۸۰ او را استخدام کردیم که برای حیات وحش علوفه جمع‌آوری کند و از طریق پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی او و خانواده‌اش بیمه شدند، الان همسر و فرزندانش چند سال است که حقوق می‌گیرند و دائم ما را دعا می‌کنند؛ البته از همین طریق آن فرد و فامیل‌های آنها که تخلفات زیادی در حوزه محیط زیست داشتند، حالا با ما همکاری می‌کنند و بدون همکاری و تلاش آنها بسیاری از فعالیت‌ها در بیابان‌های مناطق حفاظت‌شده بی‌فایده است.
سال  بازنشستگی
بهمن نجفی که حالا باید استراحت کند، می‌گوید: من سال ۱۳۸۸ بازنشسته شدم. سال ۸۹ خودروی سواری داشتیم که آن را به همراه یک قطعه زمین فروختم و یک خودروی رونیز گرفتم. اهل بیابان بودم و بعد از بازنشستگی سر به بیابان گذاشتم تا در پروژه یوز همکاری افتخاری کرده باشم. من جزء اولین کسانی بودم که می‌دانستم در این منطقه یوزپلنگ زندگی می‌کند و اولین عکس تله‌ای را هم ما از یوزپلنگ گرفته بودیم.
او که حالا بعد از سه دهه فعالیت تصمیم گرفته است، آزادتر باشد و به‌صورت داوطلبانه برای نجات یوزپلنگ کار کند، می‌گوید: می‌خواستم به‌خاطر دل خودم به بیابان بروم. فکری به سرم زده بود و فقط به فکر تهیه یک کاروان بودم. عکس یوز را از هومن جوکار که در پروژه یوز کار می‌کرد، گرفتیم و روی ماشین تزئین کردم و این طرح عملی شد.
او حالا سوپراستار محیط زیست است و اسمش بر سر زبان‌هاست و عکس کاروانش با یوزهای زیبای ایرانی رسانه‌ به رسانه‌ و بیابان به بیابان می‌چرخد. محیط‌بانی که زندگی‌اش را صرف آگاهی مردم برای نجات جان یکی از بی‌نظیرترین و در خطرترین گونه‌های پستاندار آسیا کرده است. مردم وقتی عکس ماشین بهمن نجفی را که یوزپلنگان بزرگی روی آن نقش بسته‌اند، می‌بینند، با او و دوستان محیط‌بان دیگرش وارد گفت‌وگو می‌شوند. نجفی می‌گوید: ما در این میان توضیح می‌دهیم که یوز چطور گونه‌ای است، چه رفتارهایی دارد و چگونه می‌شود از آن حفاظت کرد، اساسا اهمیت حفاظت از یوزپلنگ آسیایی چیست و هدفمان از این کار آموزش و اطلاع‌رسانی درباره جزئیات زندگی و نحوه مواجهه مردم با یوزپلنگ ایرانی- آسیایی است.
او وقتی از یزد به طبس در تردد است، به جای آنکه مسیر را چهار ساعته طی کند، این مسیر ۱۲ ساعت طول می‌کشد و دائم در جاده است. می‌گوید: مرتبا مردم ما را نگه می‌دارند و خاطرات خود را از نحوه مواجهه با یوزپلنگ در جاده می‌گویند یا سؤال‌هایی دارند که اگر با یوزپلنگ مواجه شدند، چطور باید با آن برخورد کنند.
بهمن نجفی البته به این هم اشاره می‌کند که سازمان محیط زیست کمکی به او نکرده و این ایده خودش برای کمکی داوطلبانه بوده است اما با خنده می‌گوید: من به محیط‌زیست کمک می‌کنم. من درآمد بالایی از این کار داوطلبانه دارم و این درآمد لزوما گرفتن پول نیست. بعد اضافه می‌کند که اگر مسافرت نروم باید دکتر بروم و هزینه دکتر و دوا و درمان خودش سرسام‌آور است و صرفه‌جویی در این هزینه برای من درآمدی است که از این کار دارم. من عاشق یوزپلنگم و این بهترین درآمد برای من است. او می‌گوید: خانه اصلی من همین کاروان است و تا آخرین روز عمرم برای نجات یوزپلنگ در آن می‌مانم.
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  1. رضاشمسایی

    با سلام و عرض ادب…جناب اقای بهمن نجفی فرزندبرومندطبس ومرد دیار تلاش وغیرت وسخت کوشی و دینداری…درروزاول ذی الحجه بهترین نعمات منجمله سلامتی و سرافرازی شما و خانواده محترمتان را ارزومندم…فطعاتلاشهای صادقانه وخالصانه شما نزدمردم خوب ایران زمین وطبسی های عزیز ودوستداران طبیعت هیچ گاه فراموش نخواهدشد..برقراروپاینده باشید…رضاشمسایی دوازدهم شهریورماه ۹۵-بیرجند

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی