اختیاری

هودر:ماجرای چهل کلاغ ، و چهل گرگ ؟!

( دوکلمه حرف حساب ) !!

ضرب المثل معروف ” یک کلاغ و چهل کلاغ ” در فرهنگ عمومی و ادبیات عامیانه ما از آندسته مثلهایی است که لااقل در جامعه سنتی ما بسیار بکار می آید !.

در زمان جنگ معروف بود که می گفتند  ” شایعه از هر بمبی خطرناکتر است ” .

شایعه سازی و بخصوص شایعه پراکنی پدیده زشت و بسیار مخربی است که تجربه نشان داده که بعضا می تواند سرنوشت کل تاریخ را عوض کند ؟!

غزوه احد از جنگهای معروف پیامبر (ص) با کفار در صدر اسلام است که بخاطر ترفند کثیفی از جانب دشمن یعنی انتشار یک شایعه کذب سرنوشت جنگ کاملا برعکس شد و در حالیکه مسلمانان به مرحله پیروزی رسیده بودند فقط به خاطر همین شایعه در آخرین لحظات پیروزیشان با شکست عوض شد ؛ و ماجرا از این قرار بود که ، در ست در لحظات پایانی جنگ و در حالیکه پیروزی مسلمانان مسجل شده بود جراحت کوچکی به پیغمبر رسید که ناگهان یکی از نیروهای دشمن فریاد زد که ” محمد کشته شد ؟! ” ، وهمین کافی بود که این شایعه براه افتد و از آنجاییکه معمولا انتشار شایعات از سرعت نور هم بیشتر است ؟! درکمتر از چند لحظه این خبر دروغ تمامی سپاه را در برگرفت و نیروهای مسلمانان روحیه خود را باختند و یکی یکی پا به فرار گذاشتند و صحنه جنگ را ترک کردند . ودر این میان حضرت علی ( ع ) و تعداد اندکی از یاران پیامبر بودند که همچون شمعی دور پیامبر را گرفتند و از جان ایشان محافظت کردند والا ممکن بود عاقبت این بزرگنمایی و شایعه دروغ حتی با شهادت پیامبر و نابودی کل اسلام همراه شود ؟!

شاید اکثر ما ماجرای عجیب چهل گرگ را شنیده باشیم !، که شخصی تعریف می کند که در شبی چهل گرگ با هم به گله ای حمله کرده اند ؟!! وقتی به او می گویند با عقل جور در نمی آید که چهل گرگ با هم باشند ، می گوید  حالا اگر چهل تا نبودند بیست تا که بودند ؟! وقتی می گویند این هم با عقل جور در نمی آید ، می گوید حالا اگر بیست تا نبودند ده تا که بودند ؟!.. . . . وبالاخره متوجه می شوند که خرگوشی در پای بوته خاری ادرار کرده بوده !! و چوپانی آنرا دیده و استنباط کرده که گرگی از آنجا رد شده و ادرار کرده ؟! و برای دوستش تعریف می کند که دیشب دو گرگ با هم به گله حمله کردند !! و سرانجام به چهل گرگ می رسد ؟!!

بعضا آدمهایی هستند که از ساده ترین مسائل و حتی از هیچ ، و مخصوصا در طول زمان و با مشغولیت ذهنی و خیالبافی طولانی مدت ، داستانهایی می سازند که می تواند سوژه رمانهای بسیار بزرگی شود . چه بسا اینگونه اشخاص از جلب توجه لحظه ای افراد و اینکه  به هر قیمتی ، برای لحظاتی می توانند ماجرایی هر چند یک کلاغ و چهل کلاغ !  را با حرارت تعریف کنند و مورد توجه دیگران قرار گیرند احساس خوبی به آنها دست می دهد ، بدون آنکه حتی با بکار گیری عقل خود کوچکترین توجهی به آینده و تبعات آن حتی برای خودشان داشته باشند ؛ هرچند اینگونه رفتار ممکن است ریشه اساسی در خصلتهای منفی و ناخوشایندی مانند خودکم بینی و نیاز به توجه داشته باشد .؟!

ولی با همه این اوصاف نکته بسیار مهم اینستکه خداوند به این دلیل انسان را اشرف مخلوقات قرار داده و او را از سایر جانداران متمایز کرده که به او ” عقل ” داده است ؛ ولی متاسفانه مشکل اینستکه خیلی از ماها خیال می کنیم عقل هم مثل بسیاری کالاهای دیگر است که اگر آنرا آکبند نگهداریم سود بیشتری خواهیم برد ؟!!

بی دلیل نیست که پیغمبر یک ساعت تفکر را بالاتر از هفتاد سال عبادت می دانند . چرا که هر گونه بی فکری و استفاده نکردن از بزرگترین نعمت و داشته انسانی یعنی عقل او ممکن است تبعاتی داشته باشد که قابل جبران هم نباشد ؟! و چه بسا برخی مواجهات و قضاوتهای ما حتی عقل و عقلانیت خودمان را هم زیر سوال ببرد ؟!

و به امید آنکه قبل از آنکه هر گفته ای را بدون تفکر بپذیریم و احیانا شاخ و برگ بدهیم و بزرگ کنیم ، کمی هم به عقل خود مراجعه کنیم و ببینیم اصلا ” با عقل جور در می آید “؟! و مخصوصا اینکه آیا ارزش آنرا دارد که سالهای سال درباره آدمهایی خیالبافی و داستانسرایی کنیم که به دنبال کار و زندگیشان هستند و خودشان اصلا یادشان هم نمی آید ؟! و در واقعیت امر ، ما سالهای سال در ارتفاع بوده ایم ، و خودمان خودمان را سر کار گذاشته ایم ؟!.

 

                                                                     محسن اختیاری

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

  1. تلخک

    سالهای سال در ارتفاع بوده ایم ؟!!
    یعنی چی اونوقت , دقیقا ؟!!

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی